زبان و محدودیتهایش
فارسی مینویسم، دلم برای فارسی تنگ نشده، هیچ وقت، گاهی هوس نگارش فارسی میکنم، فقط برای بازیهای رسم آلا خط فارسی. چیزی برای گفتن به فارسی ندارم، چیزی برای گفتن به هیچ زبانی ندارم. حتا به زبان شعر، موسیقی، نقاشی. زبان از بیان قاصر، مثل همیشه. وقتی در نوجوانی برای اولین بار این اصطلاح را شنیدم فکر کردم زبان در این جمله به معنای تانگ است. و عیان شدن حس به توان گوینده ربط دارد. ولی الان باور دارم ک زبان به معنای لنگوج است. ضعف از گویند نیست، هیچ زبانی توان انتقال عریان مفاهیم را ندارد. این که چیزی برای گفتن وجود نداره هیچ ربطی به توان گوینده ندارد. توانمندترین گویندگان، از نقطهای به بعد در مقابل بهترین مخاطب، فهیمترین مخاطب، نزدیکترین مخاطب، به استیصال میرسند. کلمات واضح و درست، در قالبهای واضح و درست گفته میشوند، و بهترین مخاطب، بی آنکه گفته ات را بفهمد، مطمئن میشود که حرفهایت تکراری و کلیشهای هستند. و تو با تمام توانت در استفاده از کلام عاجزی از بیان واضح آن مفهوم واضح در ذهنت. زبان قاصر است و مفاهیم باید که فارغ از کلمه فهمیده شوند. کلمه فقط به درد قضاوت کردن میخورد، کلمه قضاوت میکند و اگر تو کلام را درک کنی دچار قضاوت میشوی. باید که فارغ از کلمه مفاهیم را جستجو کرد، باید فارغ از خطوط، فارغ از نت، فارغ از تصویر، مفاهیم را دنبال کرد، این تنها شانس ما برای ارتباط برقرار کردن در معنای واقعیست، تنها شانس ما برای نزدیکی به مفهوم کامیونیکیشن
به Bahram Hossein بپیوندید
از آخرین اخبار ما آگاه شوید!